لغت نامه دهخدا
ناگسیختن. [ گ ُ ت َ ] ( مص منفی ) مقابل گسیختن به معنی دریدن و شکافتن و شکستن و پاره کردن.
ناگسیختن. [ گ ُ ت َ ] ( مص منفی ) مقابل گسیختن به معنی دریدن و شکافتن و شکستن و پاره کردن.
مقابل گسیختن بمعنی دریدن و شکافتن و شکستن و پاره کردن.
💡 مات کردن، برتری یافتن از نظر مهرهها یا پوزیسیون، گسیختن آرایش پیادهای حریف، تصرف خانهها یا خطوط مهم، نجات بازی از طریق کیش دائم یا پات و تعویض یا نابودی مهرههای فعال دشمن از اهداف ترکیب هستند.
💡 اجزای تشکیلدهنده حیات وحش ماداگاسکار نشاندهنده این حقیقت هستند که این جزیره حدود ۸۸ میلیون سال در انزوا بودهاست. از هم گسیختن ابرقاره گوندوانا خشکسار ماداگاسکار-جنوبگان-هند را از آفریقا-آمریکای جنوبی حدود ۱۳۵ میلیون سال پیش جدا کرد. ماداگاسکار بعدتر حدود ۸۸ میلیون سال پیش از هند جدا شد و به گیاهان و جانوران توی جزیره اجازه تکامل در انزوایی نسبی داد.