نا گریسته

لغت نامه دهخدا

ناگریسته. [ گ ِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) مقابل گریسته.

فرهنگ فارسی

مقابل گریسته

جمله سازی با نا گریسته

دشمن به خون نشسته برای تو همچو دوست بیگانه در غم تو چو محرم گریسته
بر تشنه کامی تو میان دو نهرآب تسنیم گریه کرده و کوثر گریسته
بر زخم های پیکرت ای کشتهٔ غریب شمشیر و، تیر و، نیزه و، خنجر، گریسته
تا کشوری در آب و در آتش نهفت خاک شش کشور از وفات تو بر ما گریسته
تنها همین نه جد تو در ماتمت گریست خیل رسل به چشم ز خون تر، گریسته
شاه جهان گشاده اقالیم را به تیغ تیغش به خنده زهره بر اعدا گریسته
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
چهارپایان
چهارپایان
پیشه
پیشه
سلیقه
سلیقه
فال امروز
فال امروز