میانجی گر

لغت نامه دهخدا

میانجی گر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) واسطه و مصلح. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به میانجی شود.

فرهنگ فارسی

واسطه و مصلح

جمله سازی با میانجی گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صد جان به میانجی نه یاری به میان آور کاقبال میان بندد چون یار پدید آید

💡 زبان اسپرانتو (به اسپرانتو: Esperanto) معروف‌ترین زبان فراساختهٔ میانجی جهانی است، که در میان زبان‌های ابداعی موجود، بیشترین گویشوران را در جهان دارد.

💡 شاهی که ظلم را به میانجی عنان دهد تیغ عدوی ملک رساند به تخت خویش

💡 انگلیسی در لیتوانی جایگزین روسی به عنوان زبان میانجی شده‌است و حدود ۸۰٪ از جوانان به انگلیسی به عنوان زبان خارجه نخست صحبت می‌کنند.

💡 مگر میانجی دیوار جسم برخیزد که آفتاب تو بر پیشگاه جان تابد

💡 غایتش، گاهی میانجی حاصل است مثل عقلی کاو به ایشان واصل است

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز