لغت نامه دهخدا
موش بیش. ( اِ مرکب ) نام جانوری است. خوارزمشاهی گوید: جانوری است او را موش بیش گویند خوردن آن مضرت بیش بازدارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و رجوع به بیش موش شود.
موش بیش. ( اِ مرکب ) نام جانوری است. خوارزمشاهی گوید: جانوری است او را موش بیش گویند خوردن آن مضرت بیش بازدارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و رجوع به بیش موش شود.
نام جانوری است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ۱۷ ژانویه ۱۸۷۵م، سوفیه بار دیگر تلاش کرد تا دختر ۱۶ ساله صاحب خانه مرحوم را به وسیله مرگ موش، از بین ببرد. این بار قربانی گرچه به سختی مسموم شد، اما زنده ماند. بعدها سوفیه یوهانسدوتر اعتراف کرد که چون قربانی دچار آنفولانزا شده بود و زحمت پرستاری از دختر بیمار او را بیش از حد خسته کرده بود، دست به این اقدام زده و قربانی را مسموم کرده بود. در اثر این مسمومیت دختر صاحب خانه گرچه زنده ماند، اما تا آخر عمر معلول بود و از عواقب مسمومیت رنج برد. او بعدها با یک کشیش متدیست آمریکایی ازدواج کرد و چند سرود مسیحی نیز از وی باقی ماندهاست.