موس موس

لغت نامه دهخدا

موس موس. ( اِ صوت ) حکایت آواز و صوت لبها که بهم آید و نفس آرام و به توالی به درون کشیده شود خوشایند کودک یا جلب توجه او را.

فرهنگ معین

(اِ. ) (عا. ) تملق، چاپلوسی.

فرهنگ عمید

تملق، چاپلوسی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) تملق چاپلوسی.

ویکی واژه

(عا.)
تملق، چاپلوسی.

جمله سازی با موس موس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدو گفتم که ای موسی به دستت چیست آن گفت این یکی ساعت عصا باشد یکی ساعت بود ثعبان

💡 زآتش وادی بیفکندیم نعلین از قدم موسی ما گرم رو گردید و ما را گرم ساخت

💡 یک فروغ از خم می تافت به طور سینا موسی آنجا ز پی کسب کرامت می‌رفت

💡 این قبسات حکم از شجر مصطفی است سالک سینای مدح موسی سر صفاست

💡 عید از ایمن غیب آمد و آورد زجود آنچه موسی شده مدهوش جمالش بشهود

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
پری خوان یعنی چه؟
پری خوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز