جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هوشنگ ایرانی که بیپرواترین و نوگراترین شاعر اواخر دههٔ بیست و سالهای نخست دههٔ سی و نخستین منادی سوررئالیسم در شعر ایران بود، پس از کودتا، خسته و مأیوس و سرخورده از بیتوجهی جامعه، شعر را رها کرده، به گوشهای نشسته و گاه فقط به ترجمهٔ متون بودیستی میپرداخت و نقشی در پیشبرد این نحلهٔ نوِ در حال تکوین نداشت. تندرکیا اگرچه هنوز هم همان شعرهای به ظاهر سوررئالیستی را میگفت و پخش میکرد، ولی نوشتههای نازل و پرت و بیمعنایش، چیزی برای جلب توجه نداشت. فریدون رهنما در اواخر دههٔ بیست با کولهباری از دانش نو و اشتیاق سوزان به آموزش، از فرانسه به ایران بازگشته، نگاه شاملوی جوان را به شعر تغییر داده، و هنوز با همان شور و شوق به ترجمهٔ شعر مدرن اروپا و گفتگو با شاعران جوان مشغول بود.
💡 سرکوب دراویش گنابادی و تخریب حسینیهها و خانقاههای آنان در دهه هشتاد به شدت افزایش یافت و نیروهای سپاه، بسیج، لباس شخصیهای موسوم به گروه فشار و سایر سازمانهای دولتی بدون هیچگونه توجه به قانون اساسی خود و منعی از سوی سران حکومت به این سرکوبها ادامه دادند و تنها محافل و منادیان حقوق بشر و سازمانهای مربوطه در خارج از کشور گاه با محکوم نمودن اعمال غیرقانونی حکومت ایران در برخورد با مذاهب و تفتیش عقاید از حکومت ایران کاهش فشار و سرکوب را خواستار هستند.