معنی گیلانی
لغت نامه دهخدا
معنی گیلانی. [ م َ ی ِ ] ( اِخ ) از شاعران قرن دوازدهم هجری و عم شیخ محمد علی حزین لاهیجی بوده است. از اوست:
شمعی نزد از دست تو بر سر گل داغی
روشن نشد از پرتو حسن تو چراغی.
و رجوع به تذکره صبح گلشن و فرهنگ سخنوران شود.
فرهنگ فارسی
از شاعران قرن دوازدهم هجری و عم شیخ محمد علی حزین لاهیجی بوده است.
جمله سازی با معنی گیلانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این کاربرد یکی از مصادیق اصلی تحول معنایی است. گیل و گیلک ابتدا به معنی گیلان و گیلانی به کار میرفته است و بهدلیل اینکه پیشه اصلی گیلانیها کشاورزی بود، این واژهها برای اشاره به کار کشاورزی هم گسترش یافت.