لغت نامه دهخدا
مشتبه گشتن. [ م ُ ت َ ب ِه ْ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مشتبه شدن:
جز در کمال و فضل نیابی محل
هرگز نگشت بر خودت این مشتبه.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 396 ).و رجوع به مشتبه شدن شود.
مشتبه گشتن. [ م ُ ت َ ب ِه ْ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مشتبه شدن:
جز در کمال و فضل نیابی محل
هرگز نگشت بر خودت این مشتبه.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 396 ).و رجوع به مشتبه شدن شود.
💡 غرض آن كه، خداوندى كه نور آسمان ها و زمين است، هيچ گاه و بر هيچ كس حق را با باطل مشتبه نمى سازد، بلكه همه ى انسان ها را به سوى حق هدايت كرده، با هيچ چيز حق را پنهان نمى سازد؛ الحق من ربك فلا تكونن من الممترين (372) و قل جاء الحق و ما يبدى الباطل و ما يعيد (373)؛ يعنى حق تنها از سوى خداوند نازل مى شود و با وجود آن، جايى براى باطل نمى ماند، نه آن باطلى كه پيش از آن بوده است، قدرت باز گشتن دارد و نه آن باطلى كه پيش از آن نبوده، توان موجود شدن دارد.