لغت نامه دهخدا
محترم زاده. [ م ُ ت َ رَ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) بزرگ زاده. که پدر و خاندان او محترم باشند:
امام زاده زکی زاده محترم زاده
کریم شهر سمرقند و از کرام خجند.سوزنی.رجوع به محترم شود.
محترم زاده. [ م ُ ت َ رَ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) بزرگ زاده. که پدر و خاندان او محترم باشند:
امام زاده زکی زاده محترم زاده
کریم شهر سمرقند و از کرام خجند.سوزنی.رجوع به محترم شود.
بزرگ زاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دانشمند محترم آقاى شيخ محمد رازى مى نويسد: بهنقل از حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج سيد نورالدين آية الله زاده ميلانى، از ايشانشنيدم كه آقاى ياسرى فرمود در ورقه اى ختمى را با آداب آن ديدم كه ازقول شيخ بهايى قدس سره نوشته است: هر كس اينعمل را در طول ده روز انجام دهد به اين ترتيب كه روز جمعه شروع و تا ده روز پايان آنروز يك شنبه مى شود، اگر مطلب و حاجتش برآورده نشود مرا لعنت كند، روزى صد باربگويد:
💡 او در روستای دیگاه از توابع شهرستان ماساللی در جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان زاده شد و برنده جوایزی از جمله "قزل درویش"، نشان افتخاری ریاست جمهوری و هنرمند محترم جمهوری آذربایجان بوده است.
💡 پای سریر زاده هند و سر حسین در کیش کفر سفله چنین محترم نبود