مت اخی
لغت نامه دهخدا
( متآخی ) متآخی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) متحدشده بواسطه اخوت و برادری کردن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تَآخی شود.
متأخی. [ م ُ ت َ ءَخ ْ خی ] ( ع ص ) برادر گیرنده کسی را یا برادر خواننده. ( آنندراج ). آن که برادر شود، و برادر گیرد و برادر خواند کسی را. ( ناظم الاطباء ). || قصد چیزی کننده و صواب آن جوینده. ( آنندراج ). آن که بطور آگاهی، قصد چیزی کند و صواب جوید آن را. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تَاءَخّی شود.
فرهنگ فارسی
( مت آخی ) متحد شده
جمله سازی با مت اخی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوابی داد شبلی آن اخی را که گر خواهی که بینی دوزخی را
💡 تیغ جانخواه تو عزرائیل را گوید بجنگ کی اخی جائی نشانی ده مرا جان دگر
💡 زانکه نیست از دو برون حال ای اخی یا بهشتیست این کس ویا دوزخی
💡 دل در این قالب غریبست ای حبیب رحمی آخر ای اخی بر این غریب
💡 قریب بدان موضع کوهی است، در آن کوه «ولی» بسیار مدفون است و به قله اخی سعدالدین هم شهرت دارد. مشهور است که چهارصد و هشتاد ولی را در آن موضع دفن کردهاند و بدان وجه ولیانکوهاش گویند.