مانده گشته

لغت نامه دهخدا

مانده گشته. [ دَ / دِ گ َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) خسته شده. کوفته شده: ملک بی خویشتن تا سحرگاه ساقی [ گری ] همی کرد و پس دستوری دادندش گفت این اندر خواب می بینم، برفت مانده گشته و بخفت همچنان با موزه. ( مجمل التواریخ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مانده گشتن و مانده گردیدن شود.

فرهنگ فارسی

خسته شده کوفته شده

جمله سازی با مانده گشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زو مرغ باز مانده و زو میغ در حیا زو باد آب گشته و زو برق شرمسار

💡 فلک از شور عشقت گشته گردان دلش از تف تو مانده است گریان

💡 به جوی آب درش آب رنگ مانده سراب به روی خاک برش خاره گشته خاکستر

💡 گشته ز دست او بعطا نام دار جود مانده زخصم او بوغا یادگار اسب

💡 همه یاران سفری گشته و من مانده بجا خرم آن روز که گوئی سفری گشت رقیب

💡 فتاده دور ز خاصان بارگاه ازل اسیر خاک ابد گشته در بلا مانده

کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز