ماست مایه
مترادفها
مایه ماست
لغت نامه دهخدا
ماست مایه. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) معروف که آن را مایه ٔشیر نیز خوانند. ( آنندراج ). مایه ای که بدان شیر را ستبر نموده و چغرات سازند. ( ناظم الاطباء ). مایه ماست. ماستی مانده و به نسبت ترش شده که بمقدار کمی در ظرفی شیرگرم شده ریزند تا آن شیر بسته و ماست شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مایه ای ازماست که بشیر زنند تا ببندد و ماست گردد.
جمله سازی با ماست مایه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مایه سودای ماست زلف تو لیکن چه سود زانکه پراکنده شد مایه سودای من
💡 یک مایه سخن بجا مانده گویم و برجاست آشفته نگردد دلت آشفتگی از ماست
💡 از جنون مایه دار ماست شور نوبهار از زکات عشق خود، تعمیر مجنون کرده ایم
💡 گه گه گمان بریم که این جمله فعل ماست این هم ز توست مایه پندار ما توی