مادر دار
متضادها
بیمادر، یتیم
لغت نامه دهخدا
مادردار. [ دَ ] ( نف مرکب ) آنکه دارای مادر است. آنکه در دامان مادر پرورش یافته.
- پدرمادردار؛ آنکه دارای اصل و نسب است. کسی که از خاندان مشهور و اصیلی باشد.
|| آنکه از مادر خود نگاهداری کند. کسی که هزینه زندگی مادر را بعهده دارد. رجوع به ماده بعد شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- آنکه دارای مادر است. یاپدر دار. ۲- آنکه از مادر خود نگاهداری کند.
جمله سازی با مادر دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 امام صادق (ع ) روايت مى كند: شخصى به نام جبير، خزانه دار معاويه بود و مادر پيرىداشت كه در كوفه زندگى مى كرد. روزى به معاويه گفت: مادر پيرم در كوفه است ودلم براى او تنگ شده، اجازه بدهيد بروم و او را ملاقات كنم و حق مادرى را ادا نمايم.
💡 ور چو یوسف همچو مادر بر تو می لرزد پدر از برادر خصم داری در کمین غافل مباش
💡 ای مهتر عالم، ای سید ولد آدم، ای خورشید فلک سعادت، ای ماه آسمان سیادت، ای منزل عالم علم، ای درّ صدف شرف، ای طراز کسوت وجود، ما ترا از جهانیان باز بریدیم، و از پدر و مادر یتیم کردیم، و خویش و پیوند بر تو بیرون آوردیم، تا دل خویش از همه فارغ داری و یکبارگی باطاعت و خدمت ما برداری.
💡 هر کودکی که مادر دار است، از حمایت عاطفی و محبت بیدریغی برخوردار میشود که پایه و اساس رشد سلامت او در آینده است.
💡 در داستانهای کلاسیک، شخصیتهای اصلی معمولاً از خانوادهای مادر دار و گرم برخوردار هستند که به آنها در سختیها کمک میکنند.
💡 زندگی در دنیای پر از چالش، برای کسی که مادر دار است بسیار آسانتر از کسی است که تنهایی و بیپناهی را تجربه میکند.