لغت نامه دهخدا
لنگه لنگه. [ ل ِ گ َ / گ ِ ل ِ گ َ / گ ِ ] ( ص مرکب ) تای تای. تک تک. دانه دانه. رجوع به لنگه شود.
لنگه لنگه. [ ل ِ گ َ / گ ِ ل ِ گ َ / گ ِ ] ( ص مرکب ) تای تای. تک تک. دانه دانه. رجوع به لنگه شود.
( اسم ) دانه دانه تک تک.
تای تای. تک تک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخش کیش، یکی از بخشهای شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان ایران است. مرکز این بخش، شهر کیش است.
💡 گِزیر (به عربی: جزیر)، روستایی در دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان ایران است. این روستا، مرکز دهستان حومه است.
💡 بندر نخیلو، روستایی در دهستان مقام بخش شیبکوه شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان ایران است.
💡 بندر چیرویه، روستایی در دهستان مقام بخش شیبکوه شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان ایران است.
💡 او نوه شیخ عبدالسلام خنجی است و نسب وی به عبدالله ابن (حَبر الأُمَه) بن عبدالمطلب میرسد القرشی. در ۲۶ ماه صفر سال ۱۳۳۱ هجری قمری در شهر لنگه متولد شده و در مدارس دینی لنگه آموزش دیدهاست. وی بعد از ازدواج در سال ۱۳۶۳ هجری قمری عازم دبی شد. اما پس از مدتی دوباره به لنگه بازگشت.