قرار زدن

مترادف‌ها

قرار دادن، نهادن، گذاشتن، تنظیم کردن

متضادها

رفتن، کوچ کردن

لغت نامه دهخدا

قرار زدن. [ ق َ زَدَ ] ( مص مرکب ) مقرر داشتن. مقرر کردن:
به سوی هند قرار فرار زد شه زنگ
چو قوقه کله شاه چین نمود از دور.بدر چاچی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مقررداشتن معین کردن.

جمله سازی با قرار زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کاشکی جان مرا بودی قرار تا همیشه تن زدن بودیم کار

💡 ما تصمیم گرفتیم برای صحبت در مورد پروژه‌ی جدید دانشگاه، فردا عصر در همان کافه‌ی همیشگی با هم قرار بزنیم و جزئیات را بررسی کنیم.

💡 دوستان قدیمی پس از سال‌ها دوری، تصمیم گرفتند برای یک قرار دوستانه در پارک مرکزی شهر، همگی در یک ساعت مشخص دور هم جمع شوند.

💡 اگر می‌خواهی در مورد مسائل مهم خانواده صحبت کنی، بهتر است با برادرت قرار بزنی تا در فضایی آرام و خصوصی به گفتگو بپردازید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران