قرابت دار
متضادها
نامرتبط، بیگانه، بینسب
لغت نامه دهخدا
قرابت دار. [ ق َب َ ] ( نف مرکب ) دارای نسبت خواه از طرف خون یا از طرف ازدواج. || خویشاوند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) دارای نسبت ( خواه بسبب خون خواه بسبب ازدواج ) خویشاوند. قرابت داری. خویشاوندی خویشی.
جمله سازی با قرابت دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او به عنوان یکی از نزدیکترین افراد به خانواده مدیریت، فردی بسیار قرابت دار و مورد اعتماد در تصمیمگیریهای حساس شرکت محسوب میشود.
💡 در بررسیهای ژنتیکی انجام شده، مشخص شد که این دو گروه از انسانها از نظر تبار و خونی دارای روابط بسیار قرابت دار هستند.
💡 برای حفظ روابط خانوادگی، بسیار مهم است که با افراد قرابت دار خود همیشه با احترام، ادب و صداقت کامل رفتار و برخورد کنیم.