لغت نامه دهخدا
قاقم اندام. [ ق ُ اَ ] ( ص مرکب ) کنایه از معشوق صبیح. ( آنندراج ):
قاقم اندام را اشارت کرد
تا شود سوی پرده راه نورد.امیرخسرو ( از آنندراج ).
قاقم اندام. [ ق ُ اَ ] ( ص مرکب ) کنایه از معشوق صبیح. ( آنندراج ):
قاقم اندام را اشارت کرد
تا شود سوی پرده راه نورد.امیرخسرو ( از آنندراج ).
( صفت ) معشوق سپید اندام محبوب صبیح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اندام تو خود قاقم و خزاست زنرمی سودی ندهد جامهٔ دیبا و برندت
💡 قاقم بهر تو آورم بچه زهره کاطلس اندام تو است غیرت قاقم