لغت نامه دهخدا
قابلمه کاری کردن. [ ل َ م َ/ م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در اصطلاح زرگرها، ورقه نازک از فلز روی چیزی کشیدن. روکش کردن. آب طلا یا نقره دادن. مطلا کردن. مفضض کردن. || و مجازا به معنی سعی کردن و کوشش.
قابلمه کاری کردن. [ ل َ م َ/ م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در اصطلاح زرگرها، ورقه نازک از فلز روی چیزی کشیدن. روکش کردن. آب طلا یا نقره دادن. مطلا کردن. مفضض کردن. || و مجازا به معنی سعی کردن و کوشش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یار در کار دلم کوشش بسیاری کرد عاقبت آه جگر سوختگان کاری کرد
💡 دلم بس سعی ها، می کرد تا رازش نهان ماند ولی عشق تو کاری کرد کان بیچاره رسوا شد
💡 «جای مرحوم فردوسی در اینجا خالی است و باید شعرایی مانند ایشان تربیت کنیم. فردوسی حکیم بود، ادیب بود، نامآور بود و کاری کرد که شرف ایران در آن وجود دارد.»
💡 «آنها همه چیز را به انگلیسی توضیح داده بودند و به نظرم رسید که باید کاری کرد تا بتوان به صورت دقیقتری به بیان اینگونه مفاهیم پرداخت.»
💡 سر زلف تو ندانم چه سیه کاری کرد که بدینگونه تو در پای فکندی کارش
💡 رزا جلیلوا در سال ۱۹۸۹ ابتدا گروه آوازخوانی و رقص «گلستان»، و سپس «سوینج» را بنیان گذاشت. در سال ۱۹۹۱، «گلستان» به عنوان اولین گروه در عرصه خود در آذربایجان به ایالات متحده آمریکا سفر کاری کرد.