لغت نامه دهخدا
فیروزحال. ( ص مرکب ) پیروزحال. ( فرهنگ فارسی معین ). که حال او حکایت از پیروزی کند.
فیروزحال. ( ص مرکب ) پیروزحال. ( فرهنگ فارسی معین ). که حال او حکایت از پیروزی کند.
پیروز حال
پیروز حال. که حال او حکایت از پیروزی کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فیروز و فرخ فال او شادان و خرم حال او بر سایه اقبال او از چرخ سوگند آمده
💡 حال فیروز و اردشیر عظام اردوان دلیر با بهرام