فرهنگ ور

لغت نامه دهخدا

فرهنگ ور. [ ف َ هََ وَ ] ( ص مرکب ) ادیب. ( مهذب الاسماء ) ( یادداشت بخط مؤلف ). فرهنگی. فرهنگ دان. رجوع به فرهنگ شود.

فرهنگ فارسی

ادیب. فرهنگی

جمله سازی با فرهنگ ور

💡 چو برخواند این نامه را شهریار خرد یاورش باد و فرهنگ یار

💡 نوری از رهبران قیام تنباکو در تهران و از مخالفان جنبش مشروطه و مدافعان «مشروطه مشروعه» و معتقد به انحراف فرهنگی مشروطه بود.

💡 137-قهندز: كهن دژ. نام عده اى از قلعه هاى قديم از جمله پنج شهر خراسان بود.(بخارا، سمرقند، بلخ، مرو و نيشابور) فرهنگ معين، 6، ص 1483.

💡 گرچه دل تو زین همه غم تنگ شود غم کش که ز غم مرد به فرهنگ شود

💡 او ز سی فرسنگی آب آرد به تخت پادشه من به صد فرهنگ آب آرم به عون ‌کردگار

💡 از کمال دانش و فرهنگ و معنی درگذشت عقل او از اقتراح و طبع او از امتحان

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
شبستان یعنی چه؟
شبستان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز