لغت نامه دهخدا
( فرازآمده ) فرازآمده. [ ف َ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آمده. پدیدشده. مخلوق. آفریده:
رفتند یکان یکان فرازآمدگان
کس می ندهد نشان بازآمدگان.( منسوب به خیام ).رجوع به فراز شود.
( فرازآمده ) فرازآمده. [ ف َ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آمده. پدیدشده. مخلوق. آفریده:
رفتند یکان یکان فرازآمدگان
کس می ندهد نشان بازآمدگان.( منسوب به خیام ).رجوع به فراز شود.
( فراز آمده ) ( صفت ) ۱ - نزدیک آمده پیش آمده ۲ - رسیده ۳ - وارد شده ۴ - بالا آمده ۵ - به هم آمده بسته شده ۶ - پدید شده مخلوق آفریده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز کن پرده ز رخ زان که در خانهٔ دل کرده بر غیر تو ای دوست فراز آمدهایم
💡 زاغان ز بَرِ برف فراز آمده هر جا همچون سپه هندو در مَعْدِنکافور
💡 این جمله کیانند بدین آب و بدین جاه نی خورشید اینجای فراز آمده نی ماه
💡 من بر بام خانه فراز آمده، زيارت عاشورا مى خواندم، در پى اين دعا دو دنيا مى رسيد وگشايش فراوان در زندگى پديد مى آمد...(653)
💡 ما بسی مرحله دور و دراز آمده ایم تا کنون بر در اینخانه فراز آمده ایم
💡 بود یکچند نشیب طلبت در ره ما از نشیب طلب اکنون به فراز آمدهایم