فرهنگ معین
(فَ ) [ ع. ] (ص. ) ناگهانی.
(فَ ) [ ع. ] (ص. ) ناگهانی.
ناگهانی.
💡 هزار... خر اندر... زن آن قوم که تا فجی بنمیری ظریف دانندت
💡 اعدای تو از نکبت ایام بحالی کش مرگ فجی باشد از انواع تنعم
💡 هر آنکسی که نخواهد تو را حیات ابد گسسته باد ز تن جان او به مرگ فجی
💡 چو تربیت شد رفت و بر حریفان خفت چنانکه عمر ابد در فراش مرگ فجی