لغت نامه دهخدا
فتنه انداختن. [ ف ِ ن َ / ن ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) فتنه افکندن:
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر برنمیتوان انداخت ؟سعدی.رجوع به فتنه و فتنه افکندن شود
فتنه انداختن. [ ف ِ ن َ / ن ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) فتنه افکندن:
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر برنمیتوان انداخت ؟سعدی.رجوع به فتنه و فتنه افکندن شود
( مصدر ) فتنه افکندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هاشم خان و نادر خان در مراحل اخری پادشاهی امان اله خان خود فتنه را در جنوبی براه انداختن و رازهای محرمانه غلط به دسترس امان اله خان میگذاشتن. شاه امان اله در اواخر از قضیه باخبر شده این خانواده را به خارج از افغانستان فرستاد.