فاش گشتن

لغت نامه دهخدا

فاش گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) آشکار شدن:
به شهر اندرون آگهی فاش گشت
که بهرام شد کشته و درگذشت.فردوسی.غیب و آینده برایشان گشت فاش
ذکر ماضی پیش ایشان گشت لاش.مولوی.حاتم طایی به کرم گشت فاش
گر کرمت هست،درم گو مباش.خواجو.رجوع به فاش شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) آشکار شدن ظاهر شدن یا فاش شدن خبر. پراگنده شدن خبر.

جمله سازی با فاش گشتن

💡 اگر چه شد سخن عشق من به گیتی فاش بدین سخن نتوانم ز دوست بر گشتن

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز