فاش گشتن

مترادف‌ها

آشکار شدن، برملا شدن، معلوم شدن

متضادها

پنهان ماندن، مخفی شدن، پوشیده ماندن

لغت نامه دهخدا

فاش گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) آشکار شدن:
به شهر اندرون آگهی فاش گشت
که بهرام شد کشته و درگذشت.فردوسی.غیب و آینده برایشان گشت فاش
ذکر ماضی پیش ایشان گشت لاش.مولوی.حاتم طایی به کرم گشت فاش
گر کرمت هست،درم گو مباش.خواجو.رجوع به فاش شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) آشکار شدن ظاهر شدن یا فاش شدن خبر. پراگنده شدن خبر.

جمله سازی با فاش گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اگر چه شد سخن عشق من به گیتی فاش بدین سخن نتوانم ز دوست بر گشتن

💡 پس از انجام تحقیقات بسیار گسترده توسط پلیس جنایی، سرانجام تمام جزئیات مربوط به آن نقشه بسیار پیچیده برای سرقت از بانک برای عموم فاش گشت.

💡 با انتشار اسناد بسیار محرمانه توسط رسانه‌های معتبر، حقایق پنهان پشت پرده آن قرارداد تجاری بزرگ برای تمامی مردم به سرعت فاش گشت.

💡 در جریان جلسه پرسش و پاسخ عمومی، برخی از اطلاعات بسیار حساس مربوط به استراتژی‌های جدید شرکت توسط یکی از مدیران ارشد فاش گشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران