غنچه غنچه شدن
مترادفها
شکفتن، جوانه زدن
متضادها
پژمرده شدن، خشک شدن
لغت نامه دهخدا
غنچه غنچه شدن. [ غ ُ چ َ / چ ِ غ ُ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مانند غنچه شدن. غنچه وار گشتن:
بر لب دجله ز بس بوس لب نوش لبان
غنچه غنچه شده چون پشت فلک روی زمین.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مانند غنچه شدن غنچه وار گشتن.
جمله سازی با غنچه غنچه شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر لب دجله ز بس نوش لب نوشلبان غنچه غنچه شده چون پشت فلک روی زمی
💡 جایی که از لب تو باران بوسه بارد دل غنچه غنچه خیزد، جان خوشه خوشه روید