غمناک شدن

لغت نامه دهخدا

غمناک شدن. [ غ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اندوهگین شدن. غمگین شدن. غم و اندوه داشتن:
چو ویسه چنان دید غمناک شد
دلش گفتی از غم بدو چاک شد.فردوسی.گفت: این حدیث بر ایشان پدید نباید کرد که غمناک شوند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 140 ). البته نخواهم که شفاعت کنی که بهیچ حال قبول نکنم و غمناک شوی. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 163 ). محمودیان این حدیثها بشنودند سخت غمناک شدند. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 235 ).
ازین آگهی نزد ضحاک شد
ز بس مهر مهراج غمناک شد.اسدی ( گرشاسب نامه ).و پیوسته بسبب عدلی که داشت بشادمانی زیست یک روز غمناک نشد. ( قصص الانبیاء ص 37 ). آنها که مسلمان بودند غمناک شدند. ( قصص الانبیاء ص 134 ). گفت دل خوش دار و از آنچه مردمان میگویندغمناک مشو. ( قصص الانبیاء ص 234 ). و چون خبر قتل او به کیخسرو رسید غمناک شد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 44 ).و علی از خبر مالک اشتر عظیم غمناک شد. ( مجمل التواریخ و القصص ).
خوی فلک بین که چه ناپاک شد
طبع جهان بین که چه غمناک شد.خاقانی.این گفت و فتاد بر سر خاک
نظاره کنان شدند غمناک.نظامی.و رجوع به غمناک گردیدن و غمناک گشتن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) اندوهگین شدن غمگین گشتن.

جمله سازی با غمناک شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کیرکگور در روزهای پایانی زندگی‌اش درگیر مجادلات گزنده‌ای شد، خصوصاً با بنیان نهاده شدن کلیسای لوتری دانمارک، که او آن را به عنوان یک امر مادی و فاسد ملاحظه می‌کرد. آثار پایانی‌اش، به مانند کتاب بیماری تا پای مرگ (۱۸۴۹: ترجمه ۱۹۴۱)، به شکلی بالارونده بینشی غمناک و تاریک را از مسیحیت منعکس می‌کند، و بر رنج به عنوان ماهیت ایمان راستین تأکید می‌کند. او اغلب حمله‌اش را به جامعه نو اروپایی متوجه ساخته‌است، و آن را در کتاب عصر حاضر (۱۸۴۶: ترجمه ۱۹۴۰) به خاطر فقدان شور و ارزش‌های کمّی تقبیح کرده‌است. پافشاری بر نوشتارها و مجادلات فراوانش رفته‌رفته سلامتی‌اش را تحلیل برد. وی در اکتبر سال ۱۸۵۵ در خیابان دچار سرگیجه شد، و سرانجام در ۱۱ نوامبر ۱۸۵۵ درگذشت.

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز