لغت نامه دهخدا
( غم آلود ) غم آلود. [ غ َ ] ( ن مف مرکب ) غم آلوده. غمناک. اندوهگین. غم آلوده. رجوع به غم شود:
ما از عراق جان غم آلود میبریم
وز آتش جگر، دل پردود میبریم.خاقانی.
( غم آلود ) غم آلود. [ غ َ ] ( ن مف مرکب ) غم آلوده. غمناک. اندوهگین. غم آلوده. رجوع به غم شود:
ما از عراق جان غم آلود میبریم
وز آتش جگر، دل پردود میبریم.خاقانی.
( غم آلود ) غمناک، اندوهگین: فسرده دلان را در آرد به کار / غم آلودگان را شود غم گسار (نظامی۵: ۷۶۶ ).
( غم آلود ) ( صفت ) غم آلوده آهنگ غم آلودی دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسماعيل اولين فرزندى بود كه هاجر بدنيا آورد و خانه غم آلود ابراهيم را روشن ساخت.
💡 دشمنان اهل بيت عليه السلام پس از شهادت جان سوز امام حسين عليه السلام و يارانش،دست از جنايات خويش برنداشتند، بلكه در اين روز غم آلود جنايت هاى ديگرى مرتكبشدند كه به اختصار بيان مى كنيم:
💡 با پشت خم آگینم و با کام سم آگین با چشم دم آلودم و با جان غم آلود
💡 شوم به راه تو خاک و در این غمم که نباشد صبا غبار غم آلود من به کوی تو آرد
💡 به کوی او که شوم خاک، نیست غم مگر آنک ز باد گرد غم آلود من رسد به تنش
💡 ساره در آن ايام فداكارى كرد. تمام ثروتش را در اختيار ابراهيم گذاشت و همه جا قدمبقدم، همسرش را در راه رساندن پيام خدا بمردم، همراهى نمود و اينك چهره غم آلود او،براى ابراهيم سخت دردناك است.