لغت نامه دهخدا
غزل دان. [ غ َ ] ( اِ مرکب ) سبدی که زنان در آن رشته را نگهدارند بر وقت دوختن. ( آنندراج ).
غزل دان. [ غ َ ] ( اِ مرکب ) سبدی که زنان در آن رشته را نگهدارند بر وقت دوختن. ( آنندراج ).
( اسم ) سبدی که زنان در آن رشته را به وقت دوختن نگاهدارند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم چو حدیث زلف و خال تو رود دانی که بگفتن غزل نیکویم
💡 غزل سرای، بذله خوان، کنایه گوی طعنه ران ادای فهم و نکته دان، بت کرشمه کار بین
💡 این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است عاشقی دانی چه باشد، جان و دل پرداختن
💡 صائب این آن غزل منصف وقت است که گفت گرنه آیینه شوی، آینه دان کن خود را