غریب گز. [ غ َ گ َ ] ( اِ مرکب ) جانورکی که غسک و ساس نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). نوعی کنه که در دامغان هست و گزیدگی آن بیماری ممتد و گاه منجر به هلاکت گردد، و نوعی از آن در میانج هست که آن را مَلَه نامند. این حشره غالباً در کاروانسراهای راه تهران به مشهد نیز پیدا شود. از حشرات محلی است که بومیان آنجا از آن ایمنی یافته اند ولی غربا را چون گزد مسموم کند. مله. شب گز. نوعی ساس.
( ~. گَ ) [ ع - فا. ] (اِ. ) ۱ - حشره ای که به غریبه نیش می زند و بومیان نسبت به آن مصونیت دارند. ۲ - عقرب. ۳ - ساس، کَنِه.
۱. [عامیانه] نوعی کنه که غریبه ها را می گزد ولی بومیان نسبت به آن ایمنی یافته اند.
۲. (صفت فاعلی ) [مجاز] ویژگی آن که غریبان را آزار و اذیت می کند.
۱ - عقرب ۲ - نوعی ساس غسک ۳ - نوعی کنه ( در دامغان ) که گزیدگی آن بیماریی ممتد آرد و گاه منجر به هلاکت شود.
حشرهای که به غریبه نیش میزند و بومیان نسبت به آن مصونیت دارند.
عقرب.
ساس، کَنِه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غریب روی زمین گشتم از غریب خیالی که هیچ کس به وطن همچومن غریب نگردد
💡 به این و آن بنای عجز و لابه گذاشتم که بابا جان! بخدا این مرد غریب و از اوضاع مملکت شما بیخبر است. او به خیال خودش تعظیم کرده.
💡 او پس از فارغالتحصیلی برای خطوط هوایی منطقهای کار کرد تا اینکه کبکایر او را تعلیق (اخراج موقت) کرد. او پس از اخراج به مشاغل عجیب و غریبی پرداخت از جمله قاچاق ماریجوانا با هواپیما به ایالات متحده آمریکا.
💡 بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟ ای در جهان غریب، مسوز این غریب را
💡 عجیب واقعهای و غریب حادثهای أنَا اصْطَبَرتُ قَتیلاً و قاتِلی شاکی