لغت نامه دهخدا
غرقاب شدن. [ غ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از غرق شدن در آب باشد. ( برهان قاطع ). غرق شدن در آب. ( آنندراج ). غوطه خوردن. ( ناظم الاطباء ).
غرقاب شدن. [ غ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از غرق شدن در آب باشد. ( برهان قاطع ). غرق شدن در آب. ( آنندراج ). غوطه خوردن. ( ناظم الاطباء ).
کنایه از غرق شدن در آب باشد غرق شدن در آب
💡 O كلمه ى ((غَمرة )) به معناى غرقاب و مراد در اينجا غرق شدن اهل مكّه در جمود و تعصّب بت پرستى است.
💡 البتّه توجّه به طبيعت صحيح است نه غرق شدن در طبيعت. طبيعت، آيه و علامت و فلشبراى عبور است نه توقفگاه و غرقاب، آب دريا براى آن است كه كشتى روى آن برود،نه آنكه آب توى كشتى وارد شود و همه را غرق كند. خورشيد براى آن است كه انسان ازنورش بهره گيرد نه آنكه به نورش خيره گردد و كور شود.
💡 چو حل خواهی شدن درآب دنیا چرا باشی چنین غرقاب دنیا