لغت نامه دهخدا
علینقی مازندرانی. [ ع َ ن َ ی ِ زَ دَ ] ( اِخ ) ابن محمدصالح مازندرانی. متخلص به سابق. رجوع به علینقی سابق شود.
علینقی مازندرانی. [ ع َ ن َ ی ِ زَ دَ ] ( اِخ ) ابن محمدصالح مازندرانی. متخلص به سابق. رجوع به علینقی سابق شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی از خوانین مازندران کمک خواست چرا که علینقی خان خلعتبری (امیر اسعد) فرزند محمدولی خان سپهسالار اعظم تنکابنی، به همراه پسرش گردی از سواران خود را برای درگیری با نیروهای سالارالدوله آماده کرده بود. امیر مظفر چندان از درگیری سالارالدوله با امیر اسعد خشنود نبود شاید به دلیل ارتباط خانوادگی وی با امیر اسعد.