لغت نامه دهخدا
عصیان نمودن. [ ع ِص ْ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) عصیان کردن. سرکشی نمودن. عاصی شدن:
به تیغ او سپه آرای نیست خواهد شد
هر آن کسی که نماید درین ملک عصیان.فرخی ( از آنندراج ).آنکس که تو را نداشت طاعت
در عصبه تو نمود عصیان.خاقانی.
عصیان نمودن. [ ع ِص ْ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) عصیان کردن. سرکشی نمودن. عاصی شدن:
به تیغ او سپه آرای نیست خواهد شد
هر آن کسی که نماید درین ملک عصیان.فرخی ( از آنندراج ).آنکس که تو را نداشت طاعت
در عصبه تو نمود عصیان.خاقانی.
عصیان کردن و سرکشی نمودن
💡 مجاز باشد با او شکستن پیمان محال باشد با او نمودن عصیان