عشوه خیز
مترادفها
دلربا، عشوه گر، نازکنشان
متضادها
متین، جدی، باوقار
لغت نامه دهخدا
عشوه خیز. [ ع ِش ْ وَ / وِ ]( نف مرکب ) عشوه خیزنده. فریب ده. پرفریب:
عیب جز این نیستمان که ما نه چو ایشان
بدکنش و عشوه خیز و زشت مقالیم.ناصرخسرو.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) فریبکار.
فرهنگ فارسی
عشوه خیزنده فریب ده
ویکی واژه
فریبکار.
جمله سازی با عشوه خیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پیش تو سرو و لاله را جلوهٔ نازکی رسد خیز و به عشوه حلقه کن بر گل تر کلاله را
💡 آن زیباروی عشوه خیز با گامهایی آرام و نگاهی نافذ، تمام توجه مهمانان را به سوی خود جلب کرد و جلال و شکوه خاصی به مجلس بخشید.
💡 در توصیف گلها در اشعار کلاسیک، شاعر اغلب از صفت عشوه خیز برای نشان دادن زیبایی و رقص گلها در برابر نسیم ملایم باد استفاده میکند.
💡 او با رفتاری عشوه خیز و ظریف، توانست تمام سختیها و تنشهای موجود در جلسه را از بین ببرد و فضایی آرام و دلپذیر ایجاد کند.