لغت نامه دهخدا
( عرق آلوده ) عرق آلوده. [ ع َ رَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پوشیده شده از خوی و عرق. ( ناظم الاطباء ). عرق آلود. رجوع به عرق آلود شود.
( عرق آلوده ) عرق آلوده. [ ع َ رَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پوشیده شده از خوی و عرق. ( ناظم الاطباء ). عرق آلود. رجوع به عرق آلود شود.
( عرق آلوده ) پوشیده شده از خوی و عرق عرق آلود
💡 ز ابروی عرق آلودهات گره بگشا که خورده بر دم شمشیر آبدار، گره
💡 باشد زعارض عرق آلودهات مثل آن نو شکفته گل که بر او شبنم اوفتد
💡 ز بسگرم است در یادت هوای عالم الفت عرق آلوده میآید ز دل اشک شرر بادم
💡 ای خوش نفس نشین عرق آلوده بر سرم آرد مرا به هوش نسیم گلاب تو
💡 کوچه باغ نظرم گشته لبالب ز گلاب عرق آلوده چو شبنم ز کجا می آیی