لغت نامه دهخدا
عداوت داشتن. [ ع َ وَ ت َ ] ( مص مرکب ) دشمنی کسی را در دل نگاه داشتن.
عداوت داشتن. [ ع َ وَ ت َ ] ( مص مرکب ) دشمنی کسی را در دل نگاه داشتن.
( مصدر ) دشمنی داشتن مخامصه داشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و از مشغول داشتن دل به دوستی آن، در دل صفتها پدید می آید که آن همه سبب هلاک بود چون حرص و بخل و حسد و عداوت و غیر آن و از مشغول داشتن تن بدان، مشغولی دل پدید می آید تا خود را فراموش کند و همه را به کار دنیا مشغول دارد.
💡 چنان كه در ابتداى تفسير آيه گذشت پس از هبوط و استقرار آدم و حوا عليهما السلام درزمين و رانده شدن شيطان و آشكار شدن عداوت او با انسان، ضرورت وحى و دين مطرحمى شود؛ زيرا انسان با داشتن چنين دشمنى در زمين، بدون راهنما به مقصد نمى رسد وراهنماى او از درون، عقل و از بيرون، وحى است.
💡 پس از هبوط و استقرار آدم و حوا در زمين و نيز هبوط شيطان و تحكيم عداوت بين او و انسان، مساله ضرورت وحى و دين و نتيجه موضعگيرى انسان در برابر وحى مطرح مى شود؛زيرا انسان با داشتن دشمنى چون شيطان، بدون راهنمايى، به مقصد نمى رسد وراهنمايى او، از راه وحى (از بيرون ) و عقل (از درون ) است.
💡 حقد آن دشمنى است كه در درون جاى مى گردد. ميان حقدو عداوت اختلاف است. معمولا حقد را به كينه ترجمه كرده اند. حسد صفت كسى كه آرزوى زوال نعمتى را از غير دارد. به خلاف غبطه كه خوب است و آن آرزوى داشتن كمالى است كه در ديگرى هم هست و درفارسى به رشك تعبير مى شود.
💡 گوش: علل و عوامل آن بسيار است مانند: غضب، عداوت و دشمنى، حسد، فخر و مباهات،رفقاى بد داشتن، مسخره و استهزاء، مزاح و شوخى كردن وامثال آن كه هر يك از اينها كه در وجود انسان باشد سبب مى شود انسان غيبت ديگرى را كند.