عبادت در فقه

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] عبادت، پرستیدن و بندگی کردن می باشد. به گفته برخی، عبادت بالاترین مرتبه خضوع و اظهار ذلت است که تنها سزاوار خدای تعالی می باشد. خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید:« جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت».
عبادت در اصطلاح به دو معنا آمده است:به معنای اخص؛ یعنی آنچه در شرع به عنوان عبادت مقرر شده و قوام آن به قصد قربت است و بدون آن تحقق نمی یابد، مانند نماز، روزه و حج.به معنای اعم؛ یعنی هر عمل جایزی که به قصد قربت انجام شود، مانند شستن لباس.قصد قربت در عبادت به معنای دوم، شرط تحقق عمل نیست. عمل بدون قصد قربت نیز تحقق می یابد؛ بلکه قصد قربت تنها شرط استحقاق پاداش است.
احکام مرتبط
مقصود از عبادت در این نوشتار، عبادت به معنای اخص است که بخش عمده ای از ابواب فقه، همچون طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم، اعتکاف و حج به بیان مسائل و احکام آن اختصاص یافته است؛ چنان که در اصول فقه نیز از آن سخن گفته اند؛ از این رو، در این نوشتار در دو بعد فقهی و اصولی به بیان احکام کلی عبادات می پردازیم و احکام خاص و جزئی در عناوین مناسب که بسیاری از عناوین فرهنگ را در برمی گیرد، خواهد آمد.
بعد فقهی
...

جمله سازی با عبادت در فقه

💡 و بـرگـشـت مـعـنـاى مـبـارك بودن آن شب و سعادتش به اين است كه عبادت در آن شب داراىفـضـيـلت است، و ثواب عبادت در آن شب قابل قياس با عبادت در ساير شبها نيست، و درآن شب عنايت الهى به بندگانى متوجه ساحت عزت و كبريايى شده اند نزديك است.

💡 ((واما كفّاره هاى گناهان، آشكارا سلام گفتن، غذا دادن (به برادران دينى )، شب زنده دارىو عبادت در حالى كه مردم خواب هستند)).

💡 O امام صادق عليه السلام در ذيل آيه فرمودند: مراد از عبادت در آيه، سجده وركوع نيست، بلكه اطاعت است وفرمود: ((مَن اطاع مخلوقا فى معصية الخالق فقد عبده )) هركس با اطاعت از مخلوقى مرتكب گناه شود، آن اطاعت به منزله ى پرستش است.(486)

💡 اين كلمه كه با واژه (عبد) ريشه مشترك دارد، توجه به مفهوم عبد (بنده ) روشن مى سازدكه در حقيقت عبادت كننده با عبادت خود نشان مى دهد كه در برابر معبود تسليم محض است،و سرنوشت خود را در دست او مى داند، اين همان چيزى است كه از لفظ عبادت در عرف وشرع فهميده مى شود.

💡 خالد بن صفوان مى گويد: فصاحت و خطابه و زهد و تقوا و عبادت در بنى هاشم به زيدمنتهى مى شود، من او را در مجلس خليفه هشام بن عبدالملك ديدم زيد چنان او را با بيانمحكمش كوبيد و مجلس را بر او تنگ كرد كه راه فرارى نداشت.(170)