لغت نامه دهخدا
عاقل فریب. [ق ِ ف ِ / ف َ ] ( نف مرکب ) فریب دهنده عاقل. آنکه خردمند را بفریبد مفتون سازنده. سخت فربینده:
اگرچه نار سیمین گشت سیبم
همان عاشق کش عاقل فریبم.نظامی.
عاقل فریب. [ق ِ ف ِ / ف َ ] ( نف مرکب ) فریب دهنده عاقل. آنکه خردمند را بفریبد مفتون سازنده. سخت فربینده:
اگرچه نار سیمین گشت سیبم
همان عاشق کش عاقل فریبم.نظامی.
۱. فریب دهندۀ عاقل.
۲. [مجاز] بسیار جذاب.
( صفت ) ۱ - فریب دهنده خردمند. ۲ - سخت فریبنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل دانش فریب ما هنوز از عقل میلافد ازین یک پرده هم دیوانهتر کن عاقل ما را
💡 نخورم فریب زاهد که کند ز عشق منعم بخدا که هیچ عاقل نفتد بدام مجنون
💡 فریب و عشوه دهد او بسی ولی عاقل کجا نهد دل و جان را به نوبهار جهان