طلا کردن

لغت نامه دهخدا

طلا کردن. [ طِ / طَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به اصطلاح اطبا آنچه بر اندام مالند رقیق آن را طلا و غلیظ آن را ضماد گویند و شعرا مطلق بر مالیدن و اندودن اطلاق کنند:
نارنج چو دو کفه سیمین ترازو
هر دو ز زر سرخ طلا کرده برونسو.منوچهری.صداع اجل را دوا کرده اند
که بر حیه زین می طلا کرده اند.نورالدین ظهوری.تفاخر به زرین قبا میکنی
طلائی بر آهن طلا میکنی.سعید اشرف ( از آنندراج ).- طلا کردن به بول؛ تعنیة. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مالیدن اندودن. ۲ - مالیدن دوای رقیق بر اندام.
باصطلاح اطبا آنچه بر اندام مالند رقیق آن را طلا و غلیظ آنرا ضماد گویند و شعرا مطلق بر مالیدن و اندودن اطلاق کنند.

جمله سازی با طلا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توکه برک که داری علم طلا تمنا بحد گلیم باید سرپا دراز کردن

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز