لغت نامه دهخدا
طاق کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وَتْر. وِتْر. ( ترجمان القرآن ).
طاق کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وَتْر. وِتْر. ( ترجمان القرآن ).
وتر
💡 در این مانور بیمار به حالت طاقباز[پ ۱۳] قرار گرفته و زانو را در فلکسیونی ۱۰ تا ۲۰ درجه قرار میگیرد، از یک دست برای ثابت کردن فمور و با دست دیگر پروگزیمال تیبیا[پ ۱۴] را گرفته و تیبیا به جلو هل داده میشود.
💡 در مرداد ۱۳۹۱ علیرضا مرادی بیستونی سرپرست وقت پایگاه طاقبستان اعلام کرد که ادارهٔ اوقاف با پایین آمدن گنبد موافقت کرده و کوتاه کردن ساقهٔ گنبد نیز توسط آن اداره در دست بررسی است.