لغت نامه دهخدا
صولت کردن. [ ص َ / صُو ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خشم کردن. تندی کردن:
تو جفا کنی و صولت، دگران دعای دولت
نه عجب بدین لطافت که تو پادشاه داری.سعدی.رجوع به صولت شود.
صولت کردن. [ ص َ / صُو ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خشم کردن. تندی کردن:
تو جفا کنی و صولت، دگران دعای دولت
نه عجب بدین لطافت که تو پادشاه داری.سعدی.رجوع به صولت شود.
خشم کردن
💡 شیخ خزعل که در منطقهٔ حکومت خود با بختیاریها در رقابت بود، در سال ۱۳۲۸ قمری (۱۲۸۸ خورشیدی، ۱۹۱۰ میلادی) با والی پشتکوه و نیز صولتالدوله قشقایی پیمان اتحاد سهجانبهای امضا کردهبود. او با افزایش فشار رضاخان و تلاشهای او برای محدود کردن قدرتش تصمیم گرفت بار دیگر با ایلات و سران عشایر پیرامون خود پیمان اتحاد امضا کند و این اتحاد به صورت تأسیس کمیتهٔ قیام سعادت خود را نشان داد.