صف برکشیدن
مترادفها
صف بستن، ردیف شدن
متضادها
صف بستن، متحد شدن
لغت نامه دهخدا
صف برکشیدن. [ ص َ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) صف آراستن. صف آرائی کردن:
شهنشاه ایران چو زان گونه دید
برابر همی خواست صف برکشید.فردوسی.رجوع به صف شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) صف آراستن صف آرایی کردن.
جمله سازی با صف برکشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ترازو کردی از من تیر و گویی بر کشم آن را چه خواهی برکشیدن زین ترازویی که من دارم
💡 منال از غم پیری که چون کمان جویا به برکشیدن او با قد خمیده خوش است
💡 آب از آتش برکشیدن گر محال ظاهرست من به فر تو همی نشناسم این معنی محال
💡 به جهان جز این تمنا نبود حزین ما را غم او به برکشیدن، در دل فرازکردن
💡 پس بآخر آیه گفت وَبَشِّر الصّابِرینَ. مژده داد ایشانرا بثواب بر صبر و برکشیدن گرسنگی و قال اللّه تعالی وَیُْؤثِرونَ عَلی اَنْفُسِهِمْ و لَو کانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ.