صحبت جوی

مترادف‌ها

گپ‌زن، سخن‌گو، گفتگوگر

متضادها

ساکت، خاموش، کم‌حرف

لغت نامه دهخدا

صحبت جوی. [ ص ُ ب َ ] ( نف مرکب ) عاشق. محبوب:
شه بدو بخشید آن مهروی را
جفت کرد آن هر دو صحبت جوی را.مولوی.

فرهنگ فارسی

عاشق محبوب

جمله سازی با صحبت جوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صحبت حُکّام ظلمتِ شبِ یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید

💡 او با شخصیتی بسیار گرم و صحبت جوی، توانسته بود در کوتاه‌ترین زمان ممکن با تمام حاضران در مجلس ارتباطی صمیمانه و دوستانه برقرار کند.

💡 برخلاف بسیاری از افراد که ساکت و منزوی هستند، وی فردی بسیار صحبت جوی است که از گفتگو با غریبه‌ها لذت می‌برد و انرژی می‌گیرد.

💡 ویژگی صحبت جوی بودن او باعث شده بود که در جلسات اجتماعی همیشه مرکز توجه باشد و بتواند به راحتی بحث‌های طولانی را مدیریت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران