لغت نامه دهخدا
جفت جو.[ ج ُ ] ( نف مرکب ) جفت جوی. رجوع به همین ماده شود.
جفت جو.[ ج ُ ] ( نف مرکب ) جفت جوی. رجوع به همین ماده شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهاران و گوران شده جفت جوی ز کشتن به روی اندر آورده روی
💡 چه مهتر چه کهتر چو شد جفت جوی سوی دین و آیین نهادست روی
💡 دل مرغ و ماهی شده جفت جوی همه جفت در غلغل و گفت و گوی
💡 نجستی زین جهان جفت جوان را ولیکن توشه جستی آن جهان را
💡 خود و مادر پیر و جفت جوان به دین مسیح ایم بسته میان
💡 چو گشتی بلند اختر و جفت جوی بدیدی که آمدش هنگام شوی