شیار کردن
مترادفها
شیار انداختن، خراش دادن
متضادها
صاف کردن، هموار کردن
لغت نامه دهخدا
شیار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکافتن زمین با گاوآهن. ( ناظم الاطباء ). شخم زدن. شدیار کردن. آهن گاو راندن. اباثة. حرث. بدرازا شکافتن. بدرازا رخنه افکندن. ( یادداشت مؤلف ). شکافتن زمین با گاوآهن برای پاشیدن تخم. و به شکاف در غیر زمین نیز اطلاق توان کرد:
صحرای سنگ روی و کُه سنگلاخ را
از سُم آهوان و گوزنان شیار کرد.فرالاوی.روستائی زمین چو کرد شیار
گشت عاجز که بود بس ناهار.دقیقی.ناخنْت زنخدان ترا کرد شیار
گوئی که همی زنخ بخاری بشخار.عماره.همه چو کوه بلندند روز جنگ و جدل
بلند کوه بدندانها کنند شیار.فرخی.چون زند بر مهره شیران دبوس شصت من
چون زند بر گردن گردان عمود گاوسار
این کند بر دوش گردان گردن گردان چو گرد
وآن کند بر پشت شیران مهره شیران شیار.منوچهری.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تولید کردن شیار در زمین برای زراعت.
جمله سازی با شیار کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زندهگرد گردونهای تصویری است که از عمدهترین و در عین حال سادهترین متحرکسازها بهشمار میآید. اساس این دستگاه از یک استوانه روزنهدار، یک دسته که در سوراخ مرکزی استوانه فرومیرود و یک رشتهٔ باریک کاغذ نقاشی شده تشکیل شدهاست. این رشتهٔ کاغذ در استوانهای به قطر ۲۱ سانتیمتر که باید ۶۸ سانتیمتر درازا داشته باشد و نمایانگر یک کمان حرکتی باشد قرار دارد که تصاویر پس از جایگیری درون استوانه و به چرخ درآوردن آن متحرک میگردند. اضافه کردن یک قطعه در مرکز استوانه به نحوی که در شیار دستهٔ نگهدارنده فرورود و ثابت باقی بماند و دارای یک روزنه کوچک نیز باشد، سبب خواهد شد که فقط تصویر متحرک شده مشاهده شود.
💡 مزرع از خاشاک خالی کردن اول فرض دان مرد دهقان را که تخمی میفشاند در شیار