لغت نامه دهخدا
( شوره آب ) شوره آب. [ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) آب شور. آب ناخوش: و در پاره ای زمین شوره آبی تنک ایستاده بود اسپش در آنجا افتاد و فروشد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 82 ).
جز که صاحب ذوق که شناسد بیاب
او شناسد آب خوش از شوره آب.مولوی.
( شوره آب ) شوره آب. [ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) آب شور. آب ناخوش: و در پاره ای زمین شوره آبی تنک ایستاده بود اسپش در آنجا افتاد و فروشد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 82 ).
جز که صاحب ذوق که شناسد بیاب
او شناسد آب خوش از شوره آب.مولوی.
( شوره آب ) آب شور آب ناخوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در زمین شوره آب خوشگوار جای باغ و لاله خار آرد ببار
💡 جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب او شناسد آب خوش از شوره آب
💡 گیتی اهل وفا نخواهد شد شوره آب روان نخواهد داد