شد و امد
مترادفها
آمد و شد، رفت و آمد، تردد
متضادها
ثبات، سکون
لغت نامه دهخدا
( شد و آمد ) شد و آمد. [ ش ُ دُ م َ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) شدآمد. آمد و شد. رفت و آمد. تردد: چنان فروگرفت قلعه را که آفریده شد و آمد نتوانست کرد. ( تاریخ طبرستان ). مسالک و مهالک امن گشاده داریم تا تجار فارغ و ایمن شد و آمدی مینمایند. ( جهانگشای جوینی ).
فرهنگ فارسی
( شد و آمد ) شد آمد آمد و شد رفت و آمد
جمله سازی با شد و امد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر نه دی شد و آمد بهار و در کهسار ز بسکه لاله چرد لعل روید از سم رنگ
💡 تو ای دو دیده بگو کز جگر چه میخواهی تمام خون شد و آمد دگر چه میخواهی
💡 دردا که عمر رفت و نشد روشنم که چون فصل شباب طی شد و آمد زمان شیب
💡 تا کی به دست داری آخر بنه ز دست تا نشکند شد و آمد و خیز و نشست تو
💡 حسنش یکی هزار شد و آمد از سفر خوش آن هوا که پرورش این نهال کرد