شب اموز

لغت نامه دهخدا

( شب آموز ) شب آموز. [ ش َ ] ( نف مرکب ) آموزنده بشب. که شب هنگام تعلیم گیرد. فراگیرنده به شب. آنکه درشب بیاموزد و تعلیم گیرد. || آنکه در شب تعلیم دهد. || در تداول عامه، زن که شب به شوی خود بد کسان ِ شوی خود گوید. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( شب آموز ) آموزنده بشب که شب هنگام تعلیم گیرد یا آنکه در شب تعلیم دهد.

جمله سازی با شب اموز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تو شهریار بیان از سکوت نیم شب آموز گمان مبر که گرم لب تکان نخورد خموشم

💡 کتابی که او در آن سال‌های دور نوشته بود، همچون یک متن شب آموز، در تاریکی‌های ذهن خوانندگان، نور دانش و خرد را پخش می‌کرد.

💡 او با آن کلام دلنشین و آرام‌بخش خود، شبیه به یک شب آموز بود که باعث می‌شد تمام اضطراب‌های ذهنی شنوندگان در سکوت شب فروکش کند.

💡 موسیقی سنتی که در میانه شب شنیده می‌شود، با آن آهنگ‌های شب آموز، می‌تواند روح خسته انسان را از هیاهوی روزمره به آرامش برساند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران