شاخ شاخ شدن

لغت نامه دهخدا

شاخ شاخ شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) انشعاب. تشعب. منقسم بشاخه های مختلف، قسمت قسمت، منشعب شدن. تشعب. ( از نوادر لغات و تعبیرات معارف بهأولد چ فروزانفر ): «ما همه نماز سپس تو می گزاردیمی مردمان میخواهندی تا شاخ شاخ شوندی.» ( معارف بهأولد چ فروزانفر ص 279 ).

فرهنگ فارسی

انشعاب تشعب

جمله سازی با شاخ شاخ شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شده پا شاخ شاخ از زخم سنگم نه پای سیر نی رای درنگم

💡 همه زر او چون گیا شاخ شاخ چه بر شخ برسته چه بر سنگلاخ

💡 سنبل زلفت ترا خواهد شدن دل شاخ شاخ خار بر رخسار گل نیش ستم خواهد زدن

💡 آبش از بیخ شد روان سوی شاخ شاخ و برگش دراز گشت و فراخ

💡 بر سینه شاخ شاخ کنم جامه شانه‌وار کز هیچ سینه بوی رضایی نیافتم

💡 در خاک هند رمح ز بیم سنان تو بگداخت شاخ شاخ و لقب یافت خیزران

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز