لغت نامه دهخدا
سیف زبان. [ س َ / س ِ زَ ] ( ص مرکب ) شخصی که در زبانش اثر عظیم باشد. ( آنندراج ). کسی که زبان او همیشه به بدگویی عادت کرده و از مردم بد میگوید. ( ناظم الاطباء ).
سیف زبان. [ س َ / س ِ زَ ] ( ص مرکب ) شخصی که در زبانش اثر عظیم باشد. ( آنندراج ). کسی که زبان او همیشه به بدگویی عادت کرده و از مردم بد میگوید. ( ناظم الاطباء ).
شخصی که در زبانش اثر عظیم باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیر نبی حماسهای به زبان ترکی عثمانی نوشته توسط مصطفی فرزند یوسف از ارزروم معروف به الدریر در مورد زندگی محمد است که در حدود سال ۱۳۸۸ میلادی تکمیل شدهاست. این کتاب به دستور سلطان ظاهر سیفالدین برقوق نوشته شدهاست. نوشتۀ این کتاب براساس کتاب عربی سیرهٔ نبوی از ابو عبید البکری است.
💡 در واقع این طوایف هسته اصلی و اولیه جمعیتی و نفوس عمله سیف را به وجود آورده اند.چند خانواده عرب زبان نیز در ترکیب جمعیتی عمله سیف وجود داشته اند.شغل اصلی آنها دامداری و کشاورزی بوده است.با آغاز جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۵۹خورشیدی خانواده های زیادی از مناطق موسیان و پتک و از ایل دیناروند به عمله سیف مهاجرت کرده اند.
💡 بی زبان کشته ز خود بلبل دلسوخته رفته مگر از صاحب سیف و قلم اشعار شنفته
💡 وز زبان روح گفته با محمد کردگار لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار