سیاهی کردن

لغت نامه دهخدا

سیاهی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نمودار شدن. ( غیاث اللغات ). کنایه از نمایان شدن. ( آنندراج ):
ماه نو نتواند از روی خجالت شد سپید
چون سیاهی میکند از گوشه ای ابروی دوست.طاهر غنی ( از آنندراج ). || سیاهی زدن:
چون زلف راه عشق سیاهی کند ز دور
از بس نفس درین ره پرپیچ و تاب سوخت.صائب ( از آنندراج ).در آن وادی که من میباشم آبادی نمیباشد
سیاهی میکند از دور گاهی چشم آهویی.رضی دانش ( از آنندراج ). || کنایه از غضب کردن. ( آنندراج ):
سیاهی میکند با من سر زلف نگونسارش
بلب می آورد جانم لب لعل شکربارش.مجیرالدین بیلقانی ( ازآنندراج ).

فرهنگ فارسی

نمودار شدن کنایه از نمایان شدن سیاهی زدن

جمله سازی با سیاهی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کوپر در چاتانوگا، تنسی بزرگ شد، و هنگامی که ۱۰ ساله بود، به لس آنجلس، کالیفرنیا نقل مکان کرد، جایی که شروع به دنبال کردن حرفه بازیگری کرد. برای تقریباً ده سال، او نقش‌هایی در تئاتر، تلویزیون و فیلم، از جمله نقش سیاهی‌لشکر در فیلم راهنمایی والدین در سال ۲۰۱۲ داشت.

💡 سپتیموس هنوز درگیر جنگ در سرزمین تاریکی است و فقط با دوباره روشن کردن آتش قدیمی می‌تواند دشمنان پلیدش را نابود کند. حالا سپتیموس باید بر ترسش غلبه کند و یک بار برای همیشه با دورغ و سیاهی از نزدیک روبه‌رو شود...

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز